www.kabootaretehranpars.blogfa.com

کبوتر تهرانپارس


 

                                                            به نام خدا

    وقتی سینی بزرگ پر از چای را در مسجد فاطمیه دولاب جلوی مهمانهایی که برای

عرض تسلیت اومده بودند می گرفتم از خود بی خود شده بودم و انگار هیچ حسی توی

پاهایم نبود و خسته و بی رمق مثل کسی که کشتی هایش غرق شده و پشتوانه ای 

نداره یه خلعی ذهنم را پر کرده بود و دیگه هیچی برام مهم نبود ، حیرون آدمهای جور

واجوری شده بودم که  تا اون لحظه ندیده بودمشون ، کشتی گیرا با گوشهای شکسته

،باستانی کارها با هیکلهای چهار شونه ، دراویش با ریشهای سفید و بلند، میدونی ها

ی بازار میوه و تره بار با تریپهای مخصوص خودشون و عشقبازایی که با صورت سوخته 

و بقیه آدمایی که از خود دولاب و همه جای تهرون به مسجد اومده بودن .تا حالا تو کمتر

ختمی اینهمه آدم دیده بودم که برای عرض تسلیت بیان و مسجد  چندین بار خالی و پر

بشه که مداح هم وسط روزه و مداحی مثل اینکه فکر منو خونده باشه همین رو گفت.

بعد از مراسم وقتی می خواستیم برگردیم خونه محمد دوستم در حالی که چشماش از

گریه زیاد پف کرده بود و مثل لخته خون قرمز شده بود و صداش گرفته بود گفت داش

حسین من حال و حوصله درست حسابی ندارم یه زحمت بکش این دسته کلید گنجه

ها پیشت باشه و تا هفت حاجی  کفترای زبون بسته رو دون و آب بده و حواست 

بهشون باشه .من که خوب می دونستم  محمد چه حالی داره و چقدر با ، بابای خدا

بیامرزش رفیق بوده و چه روزایی رو از صبح  تا شب با هم رو پشت بوم بودن و چه

عشقی می کردند گفتم چشم داداش خیالت راحت باشه .

دم غروب وقتی رفتم رو پشت بوم کفترارو دون و آب بدم یه حال عجیبی پیدا کردم .

جای حاج حسین بدجوری روی پشت بوم خالی بود ولی کفترا انگار از هیچی خبر نداشتن

و اگر هم خبر داشتن انگار براشون مهم نبود و فقط مستی می کردن و زیر خونه توری

 بازی.وقتی براشون دون ریختم مثل اینکه از بقیه روزها پر اشتها تر بودن و با کمال میل

 اومدن کف گنجه ها برای خوردن دون. پیش خودم فکر کردم عجب دنیائیه ها! این

همه زحمت بکش این همه عمرتو بذار رو پشت بوم، ولی بعد از مرگت انگاری که هیچی

تکون نمی خوره و همه چی سر جای خودشه . وقتی به  در گنجه ها نگاه می کردم

 یاد حرفهای حاجی می افتادم که می گفت اینارو محمود آهنگر چندین سال پیش برام

ساخته و با عشق این کاررو کرده چون تسمه ها یک میل هم اختلاف ندارن و دقیق 

جوشکاری شدن .

ولی افسوس که محمود آهنگر و حسین دولابی هر دو از دنیا رفته بودن ، بدون اینکه

 از مریضی هم دیگه خبر داشته باشن یعنی هر دوتا رفیق قدیمی تو یه سال سرطان

گرفته بودن و دور و بریا به خاطر رعایت حالشون خبر بیماری هیچ کدوم رو به اون یکی

نداده بودند.


بله دوستان در این پست می خوام کمی راجع به استادم برایتان بنویسم هر چند تا

اومدم او را بشناسم دیگر دیر شده بود وفقط خاطراتی به همراه کبوترهایشان

به یادگار باقی ماند . زنده یاد حاج حسین محمد حسینی دولابی که از قدیمیها و

پیش کسوتان این رشته می باشند و اصلیتشان برای دولاب بوده است و کمتر ریش

سفید و پیش کسوتی در تهران ممکن است که او را نشناسد و یا نام اورا نشنیده باشد.

ایشان از دوستان بسیار نزدیک محمود حاج نبی بود  که در بسیاری از گروهای

محمود آهنگر داور کنار بودند و در زمان خود بسیار خبره و جزءیکی از بهترین 

کبوتر داران آن دوره بشمار می آمدند.مرحوم حسین دولابی بهمراه دو بردار دیگرشان

به نامهای حسن و محسن در سه محله مختلف تهرانپارس کبوترانی بسیار زیبا و پرشی

 سر می دادند  که واقعا دیدنی و تماشایی بود ولی در سالهای بعد از انقلاب به خاطر

مسائل شخصی با گرو بستن مخالف بودند و مهمانی هایی بدون سروصدا در این

منطقه برگزار می کردند و اکثریت دوستانشان ،پیشکسوتان و ریش سفیدهای

 این رشته بودند .

از آنجایی که حقیر با پسر حاج حسین رفیق بودم افتخار شاگردی در محضر ایشان را

یافتم و در سالهای ابتدای جوانی بسیار از ایشان آموختم .وی طوری با محمد آقا پسرش 

و من رفتار می کردند که انگار با ما دوست و رفیق هستند و طوری به ما احترام می 

گذاشت که هر دوی ما شرمنده اخلاق و منش ایشان بودیم.

حقیر در آن زمان به خاطر لطف آن بزرگوار با بزرگانی چون محمود آهنگر آشنا شدم و

به اتفاق ایشان به گاراژ آقا محمودمی رفتیم که برای من بسیار مسرت بخش بود.

پشت سبزهای حسین دولابی که به محمود آهنگر کادو داده شده بود نژادی قرص و

محکم بودند با پرش استثنایی که در گاراژ آقا محمود به ستون معروف شده بودند .


از جمله رهنمودهای ایشان به ما این بود که به بزرگان و پیش کسوتان احترام گذاشته و

می گفتند که باید کوچکی کرد تا به بزرگی رسید یا همان شعر معروف که تکیه بر

جای بزرگان نتوان زد به گزاف  مگر اسباب بزرگی همه اماده کنی .

 وقتی کبوترهای قلدر با ساعتهای بالا می امدند می گفتند یک مرد جنگی به از صد هزار

سیاهی لشگر ولی وقتی در روزهای گرم با فشار سنگین هوا همان کبوتران قلدر زود

می آمدند ،می گفتند آنجا که عقاب پر بریزد از پشه لاغرو چه خیزد .

من که تو کفتر بازی عجول بودم و کمی شلوغ کاری می کردم و دوست داشتم

تعداد بالا هوا کنم  حاجی می گفت داش حسین می خواد یک شبه ره صد سالرو بره

در صورتی که رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود رهرو آن نیست گهی تندو گهی

خسته رود.

از دولاب برایمان خاطره تعریف می کرد و می گفت که در قدیم الایام دولاب روستای

کوچکی دور از شهر تهران بوده و به خاطر آبهایی که در زمینهای کشاورزی آن منطقه

روان بود به دوراب معروف بوده و به خاطر همان آبهای روان کبوترهای پریده تشنه به

 آن منطقه می آمدند و اینطوربود که کبوترهای خوبی در دولاب جمع آوری شده بود.

از قدیمی ترین گروی دولاب می گفت که با دو عدد کبوتر بسته شده بود و صاحب خانه

به خاطر اینکه کفتراش بیشتر بپرند از شب قبل گرو یک ظرف بزرگ گلی یا سفالی

میذاره وسط پشت بوم تا سیاهی بشه و کفترا دیرتر بشینن ولی از قضا کفترا

مستقیم میان می شینن روی همان ظرف گلی و باعث خنده مهمانها می شن. 

ایشان می گفت که در آن زمان  روز گرو از مهمانها با گردو و بادام پذیرایی می کردند

 و همیشه حسرت آن صفا و صمیمیتها را می خوردند.

همیشه می گفتند که هواپیمای جنگی بسیار است اما خلبان باید خلبان باشد.

می گفتند که عشق کبوتر انتها ندارد چرا که این عشق، عشق چهار فصل است.

کبوتر پیر را با جوان رفیق می کند پولدار را بابی پول ، با سواد را با بی سواد و شاه

را با گدا از لحاظ فکری وعشقی در یک خط موازی قرار می دهد ولی با همه این حرفها

این کار داستان تلخ وشیرینی است که بالا و پایین  و پستی و بلندیهای بسیاری دارد

و در انتها 

                                        (این کار گریه دارد گاه گاه خنده دارد)


در سال ۷۶ و ۷۷ وقتی به بیماری ام اس مبتلا شد برای مداوا به آلمان و اسپانیا رفت

ولی متاسفانه در آن زمان دارویی برای درمان بیماری ام اس وجود نداشت و با اینکه

تمامی وجودش را سرطان دربر گرفته و لاغر و رنجور شده بود و نمی توانست

بایستد و بر روی ویلچر می نشست، بخدا قسم آنقدر عاشق این کار بود که با آن حال

خراب از پسرش می خواست که در گرمای تیر ماه اورا به پشت بام ببرد و با انهمه درد

که در بدن داشت من خود شاهد بودم که چگونه تا ظهر زیر کبوتران می نشست

و حتی فتوای پریدن یا نپریدن آنها را صادر می کرد و ما را برای پذیرایی از کبوتران 

پریده راهنمایی می نمود.

 متاسفانه بین سالهای ۷۵ تا ۷۷ چهارتن از عشق بازان نامی ایران به نامهای محمود

حاج نبی ،ایرج بختیاری، حسین دولابی و نعمت دولابی دار فانی را وداع گفتند و

عرصه را برای دیگر عشقبازان رها کردند تا آنها خودی نشان دهند و این عشق پاک

در دریای خروشان خود همچنان بزرگانی را در این رشته مانند امواج تحویل تاریخ

عشقبازی دهد.

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 آذر1389ساعت توسط حسین تهرانپارس |


آخرين مطالب
» کبوتر ایرانی در تگزاس
» خداحـافظ ای آبـی روشن عشـق (کبوتران خودم)
» گل بی خار خداست(کبوتران سید حبیب)
» زنده یاد حسین دولابی
» گروی محمود آهنگر
» گردهمایی عشقبازان
» کبوتران F
» پیشکسوتان تهرانپارس و دولاب
» خاندان حاج نبی و محمود آهنگر
» معرفی تعدادی از عشقبازان
Design By : Pars Skin